تبليغاتX
دوستی

اونا عاشقن!
تاريخ: چهارشنبه 29 اسفند1386 ساعت :1:58 بعد از ظهر
فقط موجهاي دريا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اينکه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدن
نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
دوستی
تاريخ: سه شنبه 12 تیر1386 ساعت :5:40 بعد از ظهر
هر روز به روزهای رفته فکر می کنم . روزهایی که بدون عشق گذشت .اما حالا می خواهم 

عاشق باشم و عشق را بفهمم

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
من+تو=ما
تاريخ: دوشنبه 7 خرداد1386 ساعت :1:21 بعد از ظهر
هرچی ارزو خوبه است ماله تو

هرجی خاطره داریم ماله  من

اما من می خوام دیوارهارو بشکنم

به جای ان پل بگذارم

پس کمکم کن ای عزیز

مرا با کوله باری از عشق تنها نگذار

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
عشق
تاريخ: یکشنبه 9 اردیبهشت1386 ساعت :7:54 بعد از ظهر

عشق مثه يه گنجيشك ميمونه ... اگه محكم بگيريش ميميره ... اگه شل بگيريش مي پره ... پس سعي كن يه طوري بگيريش كه آروم تو دستات خوابش ببره

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
!!!
تاريخ: پنجشنبه 6 اردیبهشت1386 ساعت :3:26 بعد از ظهر

غرورت را به خاطر كسي كه دوست داري بشكن اما دل كسي را كه دوست داري به خاطر غرورت نشكن

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
!
تاريخ: سه شنبه 21 فروردین1386 ساعت :2:51 بعد از ظهر

 من از تیرگی و بی قراری شب بیزارم .......زندان را به یادم می آورد ولی سکوتش را ستایش می کنم .......خدا را به یادم می آورد

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
بعد ها فهمیدم.......
تاريخ: سه شنبه 14 فروردین1386 ساعت :1:56 بعد از ظهر

 در نگاهش صد شور عشق خواندم ! نگاهم کرد... دل به او بستم ! نگاهم کرد... اما نه !!! بعدها فهميدم که او فقط نگاهم کرد !!! از زندگي آموختم که به هر نگاهي دل نبندم ! که همه نگاه ها پيام آور عشق نيستند... همه نگاه ها معني دوست داشتن نمي دهند... و همه نگاه...

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
سکوت
تاريخ: پنجشنبه 9 فروردین1386 ساعت :8:30 بعد از ظهر

 سکوت گوياي ميليونها کلمه است و ميليونها کلمه بيان کننده ي جزئي از سکوت نيست در عمق سکوت ،تنها صداي خداوند شنيده مي شود

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
توصیه
تاريخ: پنجشنبه 2 فروردین1386 ساعت :1:44 بعد از ظهر

 سکوت کن، شايد از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده، فرياد، دردت رو دوا نميکنه، سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلی راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده ...

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
هر روز صبح....
تاريخ: شنبه 26 اسفند1385 ساعت :1:42 بعد از ظهر

هر روز صبح غزالی در آفریقا بیدار میشود . او نیک میداند که باید تندتر از سریعترین شیر بدود و کشته نشود . هر روز صبح شیری در افریقا بیدار میشود . او نیک میداند که باید تندتر از سریعترین غزال بدود تا از گرسنگی نمیرد . مهم نیست که شیر هستید یا غزال . بهتر است با طلوع خورشید دویدن را آغاز کنی

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
!!!!
تاريخ: پنجشنبه 24 اسفند1385 ساعت :2:39 بعد از ظهر

 ون تو چه پروازي چه احساسي چه آوازي تويي که از صداي من شراب کهنه ميسازي بيا خوبم که مي دانم در اين بازي نمي بازي

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
آیا می دانید!!!!!
تاريخ: یکشنبه 20 اسفند1385 ساعت :1:35 بعد از ظهر

مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ وقتي ميخواي گريه کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي کسي رو ببوسي چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟.... چون قشنگ ترين چيز هاي اين دنيا قابل ديدن نيست

 



 اگه چشمام تورو خواست قول ميدم  مو ببندم. اگه زبونم تو رو خواست قول ميدم با دنونام گازش بگيرم.اما اگه دلم تورو خواست چکارش کنم

 


وقت رو تلف نکن در جست و جوي محبت و خوشبختي زماني براي تلف كردن وجود ندارد
نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه 28 دی1385 ساعت :11:45 قبل از ظهر
 

بچه ها این وبلاگه یکی از دوستانم هست .اگر براتون زحمت نداره از اون دیدن کنید

چون مطالب علمی خوبی داره

 

                                                                          با تشکر

 

                          http://amirjupiter.persianblog.com/                                                 مهسا

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
من...
تاريخ: پنجشنبه 28 دی1385 ساعت :11:11 قبل از ظهر

 بمان با من که من تنهاترينم. بگو با من که من تنهاترينم ...بگو از دوستي و عشق و محبت که من محتاج حرف آخرينم

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
متن های خود تو......
تاريخ: جمعه 15 دی1385 ساعت :4:2 بعد از ظهر

 اخرين بار که اورا ديدم گردنبند صليبي به او هديه کردم گفت:من که دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي!؟ گفتم:بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا انجا گورستان عشق من است

 


هميشه دوست داشتم ابر باشم چون ابر انقدر شهامت داره كه هر وقت دلش مي گيره جلوي همه گريه كنه

 


 دل آدمي بزرگتر از اين زندگي است و اين، راز تنهايي اوست

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
پشت و پناه
تاريخ: سه شنبه 12 دی1385 ساعت :10:47 قبل از ظهر

 وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداره... وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداري...... وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته گفتي... وقتي از درون تمام وجودت يخ زده.... وقتي ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه.... وقتي تنها ترين تنهاي دنيا هستي.... و وقتي باد شمع اتاقت رو خاموش كرد... بدان که هنوز تنها نيستي چون خدا رو داري 
نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
ارزویم
تاريخ: شنبه 9 دی1385 ساعت :9:0 بعد از ظهر

 آرزويم اين است: نرود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زياد، نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز، و به اندازه هر روز تو عاشق باشي، عاشق آن كه تو را مي‌خواهد، و به لبخند تو از خويش رها مي‌گردد، و تو را دوست دارد به همان اندازه كه دلت مي‌خواهد

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
بدان
تاريخ: چهارشنبه 6 دی1385 ساعت :10:40 بعد از ظهر

 راز شادی در رها کردن تعلقات شخصی است این را بدان که در واقع هیچ چیزو هیچ کس به ما تعلق ندارد بلکه صاحب اصلی همه چیز و همه کس خداست و این را بدان که اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است و نـه سنـگ و نـه سنـگینـی، نـه درد، نـه رنـج و نه گنـاه ــ هیـچکـدام بـا عشـق ارتبـاطـی نـدارنـد. کـه عشـق مبـرا از این همـه تـهمـت‌هـای نـاروایـی اسـت کـه انسـان بـه جهـت نیـازهـایـش بـر آن وارد مــی‌آورد.

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
غم من
تاريخ: چهارشنبه 6 دی1385 ساعت :10:24 بعد از ظهر
کجا کس در قفایم اشک غم ریخت

                                    کجا کس با غم من اشنا بود

ندانستند این بیگانه مردم


                           غریو من تمام غصه ها بود

من وعشق دو دست بی ترانه

                                من و بازی زشت و بی بهانه

من و عشقی که بود در واپسین ها

                             من و عشقی که بود در بی کسی ها
                           

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
کاش.....!
تاريخ: چهارشنبه 6 دی1385 ساعت :10:16 بعد از ظهر

 کاش می شد عشق را معنا کنیم کاش می شد خنده بر دنیا کنیم کاش بودی از دل من با خبر گریه ام می کرد بر قلبت اثر کاش می شد مرهم زخمم شوی کاش می شد همدم عشقم شوی کاش می شد عشق را بهتر شناخت نغمه ای از عشق وازمستی نواخت کاش می شد عشق را معنا نمود اندر این غربت کسی غوغا نمود

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
حیف......
تاريخ: جمعه 1 دی1385 ساعت :4:20 بعد از ظهر

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
اول بار....
تاريخ: پنجشنبه 30 آذر1385 ساعت :12:19 بعد از ظهر

 اولش فکر نمیکردم که دلم رو برده باشه یا دلم گوله نگاه روشنش رو خورده باشه اما هی گذشت و دیدم که دلم دیوونه تر شد به تو گفتم و دلت از قصه ی من با خبر شد آخ که چه لذتی داره نازه چشماتو کشیدن رفتنه یه راهه دشوار،واسه هرگز نرسیدن می دونم دوستم نداری مثله روزایه گذشته من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اینو نوشته می دونم فرقی نداره واست عاشق بودنه من می دونم واست یکی شد بودنه

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: دوشنبه 27 آذر1385 ساعت :7:6 بعد از ظهر

شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند.فرشته پري به شاعر داد و شاعر ، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد.ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود.زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
ما
تاريخ: یکشنبه 26 آذر1385 ساعت :1:23 بعد از ظهر
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم ما شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
عاشقی
تاريخ: سه شنبه 21 آذر1385 ساعت :12:11 بعد از ظهر

 اولین کسی که عاشقش می شی دلت رو می شکنه و میره ، دومین کس رو که میای دوست داشته باشی از تجربه اولی استفاده می کنی ، دلتو بدتر می شکنه و می ذاره می ره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعدش می شی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوستت دارم واست رنگی نداره ..... و اگه یه آدم خوب بخواد باهات دوست بشه تو دلش رو می شکنی که انتقام خودت رو ازش بگیری و اون می ره با یه آدم دیگه ..... و این طوری میشه که دل همه آد

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
جرم
تاريخ: پنجشنبه 9 آذر1385 ساعت :7:7 بعد از ظهر
دستانم بوی گل می داد...... مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند.....افسوس که هیچ کس فکر نکرد

که من شاید گلی کاشته باشم

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
اگر.......
تاريخ: پنجشنبه 2 آذر1385 ساعت :3:36 بعد از ظهر
اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن برایت می نواختم

اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم ها از لبانت پاک شود

اگر گل بودم شاخه گلی از خود تقدیم وجودت می کردم

اما حیف که نه گلم نه باران و نه عشق اما هرچه هستم دوستت دارم

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
دنیا
تاريخ: یکشنبه 16 مهر1385 ساعت :10:18 بعد از ظهر
دنیا دو روز است

                  یک روز با تو و یک روز بر علیه تو

                                                     روزی که با توست مغرور مشو

                                                                                     و روزی که بر علیه توست مایوس مشو

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
خواهش
تاريخ: پنجشنبه 30 شهریور1385 ساعت :7:33 قبل از ظهر
دوستان پست جدید من پایین است اما  می خواستم از شما خوبان خواهشی بکنم

خواهش من این اس که به این وبلاگ سری بزنید

وبلاگ زیبا و به روزی است .اما کسی از ان دیدن نمی کند

ادرس ان:      http://amirjupiter.persianblog.com

 

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
به جای
تاريخ: پنجشنبه 30 شهریور1385 ساعت :6:57 قبل از ظهر
به جای دسته گلی که فردا بر سر قبرم می اوری امروز به شاخه گلی کوچک یادم کن

به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم نثار می کنی امروز به تبسمی کوچک شادم کن

به جای متن های تسلیت گونه که فردا در روز نامه هامی نویسی امروز به پیامی کوچک خوشحالم کن

که من امروز به تو احتیاج دارم نه فردا

نوشته شده توسط مهسا | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo