عاشق باشم و عشق را بفهمم![]()
![]()
![]()
![]()
هرجی خاطره داریم ماله من
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اما من می خوام دیوارهارو بشکنم
به جای ان پل بگذارم
پس کمکم کن ای عزیز
مرا با کوله باری از عشق تنها نگذار
عشق مثه يه گنجيشك ميمونه ... اگه محكم بگيريش ميميره ... اگه شل بگيريش مي پره ... پس سعي كن يه طوري بگيريش كه آروم تو دستات خوابش ببره
غرورت را به خاطر كسي كه دوست داري بشكن اما دل كسي را كه دوست داري به خاطر غرورت نشكن
من از تیرگی و بی قراری شب بیزارم .......زندان را به یادم می آورد ولی سکوتش را ستایش می کنم .......خدا را به یادم می آورد
در نگاهش صد شور عشق خواندم ! نگاهم کرد... دل به او بستم ! نگاهم کرد... اما نه !!! بعدها فهميدم که او فقط نگاهم کرد !!! از زندگي آموختم که به هر نگاهي دل نبندم ! که همه نگاه ها پيام آور عشق نيستند... همه نگاه ها معني دوست داشتن نمي دهند... و همه نگاه...
سکوت گوياي ميليونها کلمه است و ميليونها کلمه بيان کننده ي جزئي از سکوت نيست در عمق سکوت ،تنها صداي خداوند شنيده مي شود
سکوت کن، شايد از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده، فرياد، دردت رو دوا نميکنه، سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلی راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده ...
هر روز صبح غزالی در آفریقا بیدار میشود . او نیک میداند که باید تندتر از سریعترین شیر بدود و کشته نشود . هر روز صبح شیری در افریقا بیدار میشود . او نیک میداند که باید تندتر از سریعترین غزال بدود تا از گرسنگی نمیرد . مهم نیست که شیر هستید یا غزال . بهتر است با طلوع خورشید دویدن را آغاز کنی
ون تو چه پروازي چه احساسي چه آوازي تويي که از صداي من شراب کهنه ميسازي بيا خوبم که مي دانم در اين بازي نمي بازي
مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ وقتي ميخواي گريه کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي کسي رو ببوسي چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟.... چون قشنگ ترين چيز هاي اين دنيا قابل ديدن نيست
اگه چشمام تورو خواست قول ميدم مو ببندم. اگه زبونم تو رو خواست قول ميدم با دنونام گازش بگيرم.اما اگه دلم تورو خواست چکارش کنم
وقت رو تلف نکن در جست و جوي محبت و خوشبختي زماني براي تلف كردن وجود ندارد
بچه ها این وبلاگه یکی از دوستانم هست .اگر براتون زحمت نداره از اون دیدن کنید
چون مطالب علمی خوبی داره
با تشکر
بمان با من که من تنهاترينم. بگو با من که من تنهاترينم ...بگو از دوستي و عشق و محبت که من محتاج حرف آخرينم
اخرين بار که اورا ديدم گردنبند صليبي به او هديه کردم گفت:من که دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي!؟ گفتم:بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا انجا گورستان عشق من است
هميشه دوست داشتم ابر باشم چون ابر انقدر شهامت داره كه هر وقت دلش مي گيره جلوي همه گريه كنه
دل آدمي بزرگتر از اين زندگي است و اين، راز تنهايي اوست
وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداره... وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداري...... وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته گفتي... وقتي از درون تمام وجودت يخ زده.... وقتي ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه.... وقتي تنها ترين تنهاي دنيا هستي.... و وقتي باد شمع اتاقت رو خاموش كرد... بدان که هنوز تنها نيستي چون خدا رو داري
آرزويم اين است: نرود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زياد، نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز، و به اندازه هر روز تو عاشق باشي، عاشق آن كه تو را ميخواهد، و به لبخند تو از خويش رها ميگردد، و تو را دوست دارد به همان اندازه كه دلت ميخواهد
راز شادی در رها کردن تعلقات شخصی است این را بدان که در واقع هیچ چیزو هیچ کس به ما تعلق ندارد بلکه صاحب اصلی همه چیز و همه کس خداست و این را بدان که اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است و نـه سنـگ و نـه سنـگینـی، نـه درد، نـه رنـج و نه گنـاه ــ هیـچکـدام بـا عشـق ارتبـاطـی نـدارنـد. کـه عشـق مبـرا از این همـه تـهمـتهـای نـاروایـی اسـت کـه انسـان بـه جهـت نیـازهـایـش بـر آن وارد مــیآورد.
کجا کس با غم من اشنا بود
ندانستند این بیگانه مردم
غریو من تمام غصه ها بود
من وعشق دو دست بی ترانه
من و بازی زشت و بی بهانه
من و عشقی که بود در واپسین ها
من و عشقی که بود در بی کسی ها
کاش می شد عشق را معنا کنیم کاش می شد خنده بر دنیا کنیم کاش بودی از دل من با خبر گریه ام می کرد بر قلبت اثر کاش می شد مرهم زخمم شوی کاش می شد همدم عشقم شوی کاش می شد عشق را بهتر شناخت نغمه ای از عشق وازمستی نواخت کاش می شد عشق را معنا نمود اندر این غربت کسی غوغا نمود
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم
اولش فکر نمیکردم که دلم رو برده باشه یا دلم گوله نگاه روشنش رو خورده باشه اما هی گذشت و دیدم که دلم دیوونه تر شد به تو گفتم و دلت از قصه ی من با خبر شد آخ که چه لذتی داره نازه چشماتو کشیدن رفتنه یه راهه دشوار،واسه هرگز نرسیدن می دونم دوستم نداری مثله روزایه گذشته من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اینو نوشته می دونم فرقی نداره واست عاشق بودنه من می دونم واست یکی شد بودنه
شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند.فرشته پري به شاعر داد و شاعر ، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد.ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود.زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ
اولین کسی که عاشقش می شی دلت رو می شکنه و میره ، دومین کس رو که میای دوست داشته باشی از تجربه اولی استفاده می کنی ، دلتو بدتر می شکنه و می ذاره می ره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعدش می شی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوستت دارم واست رنگی نداره ..... و اگه یه آدم خوب بخواد باهات دوست بشه تو دلش رو می شکنی که انتقام خودت رو ازش بگیری و اون می ره با یه آدم دیگه ..... و این طوری میشه که دل همه آد
که من شاید گلی کاشته باشم![]()
اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم ها از لبانت پاک شود
اگر گل بودم شاخه گلی از خود تقدیم وجودت می کردم
اما حیف که نه گلم نه باران و نه عشق اما هرچه هستم دوستت دارم
یک روز با تو و یک روز بر علیه تو
روزی که با توست مغرور مشو
و روزی که بر علیه توست مایوس مشو
خواهش من این اس که به این وبلاگ سری بزنید
وبلاگ زیبا و به روزی است .اما کسی از ان دیدن نمی کند
ادرس ان: http://amirjupiter.persianblog.com
به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم نثار می کنی امروز به تبسمی کوچک شادم کن
به جای متن های تسلیت گونه که فردا در روز نامه هامی نویسی امروز به پیامی کوچک خوشحالم کن
که من امروز به تو احتیاج دارم نه فردا![]()
